اغراق نیست اگر بگوییم ایرانیان نخستین بنیانگزاران انقلاب مخملین در روزگار بوده اند.انقلاب مشروطه با خشونتی بسيار نا چیز به پیروزی دست یافت .مظفرالدين شاه حكمران خوشگذران و بی آزار قجر با كمترین مقاومت ممكن به خواسته ی مشروطه خواهان تن در داد و فصل جدیدی در تاریخ پارسیان گشوده شد.
حقیقت آن است که پرچمداران مشروطه متشرعان بودند. بهبهانی و طباطبایی با متجددان در آمیختند و پایه گذار مشروط شدن سلطنت شاهان به وجود پارلمان و دولتی آزاد شدند. این گونه بود که مشیر الدوله نخستین نخست وزیر ایران شد. هر قدر انقلاب مشروطه بی دردسر و خشونت بود تثبیت اولیه ی آن هزینه های زیادی در بر داشت.
سو قصد به جان محمد علی شاه بهانه ای بود برای لیاخف روس تا با اذن شاه مجلس ملی را به توپ بندد و روشنفکرانی چون ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر خان به دار آویخته شوند. در اين ميان شيخ فضل الله نوري هم به پشتيباني از شاه پراخت و استبداد صغير رقم خورد اما مبارزات بر ضد محمد علي شاه خيلي زود شكلي فراگير به خود گرفت.ستار خان از تبریز به پا خاست، در شمال سوسیاليست ها خودی نشان دادند و در تهران نیز انقلاب تهرانیان بر پا شد.شیخ فضل الله نوری که با حمایت روسیه سودای الغای مشروطه را در سر داشت به دست مشروطه خواهان اعدام شد و با پناهنده شدن شاه به سفارت روسيه آزاديخواهان به پيروزي بزرگي دست يافتند و احمد ميرزا را جانشين پدرش كردند.
در سال 1304 تبار قجریان به تاریخ پیوست و قزاقی ترقی خواه شاه ایران شد. به خاطر دارم مسعود بهنود سال ها پیش در نوشتاری بیان داشته بود که رضا پهلوی به جمهوریت اصرار داشته اما حسن مدرس روحانی بانفوذ در مجلس به شدت با خواسته ی وی مخالفت ورزیده و او را به مشروطه و شاهنشاهی فرا خوانده است .رضا خان نماد استبداد در تاریخ معاصر ایران است.حکمرانی که البته اولین تکنوکرات ایران نیز بود.
قطار را به ایران آورد،ارتشي نوین با مختصات ارتش های اروپاییان را سازماندهي كرد،حجاب را نيز ممنوع ساخت و آن را مانعي بر پيشرفت ايرانيان دانست. در آن هنگام مطبوعات جرات نفس كشيدن نداشتند و هر نوع مخالفتي با شاه ايران از سوي دربار خيانت به ميهن تلقي مي شد و ناراضيان به حبس محكوم مي شدند.
با قدرت گرفتن انقلاب اکتبر روسيه، توده ای ها با چراغ خاموش و به صورت زيرزميني به فضا فللک زده ی سیاسی آن دوران پای گذاشتند.
پایان سلطنت رضاخان همزمان با پایان خونین ترین نبرد ملل از زمان رنسانس بود.. حسین مرسلوند معتقد است – رضا خان به درخواست متفقین برای اخراج ژرمن ها از ایران بی توجه بود و همین سبب ساز حمله ی دول روسیه و بریتانیا از شمال و جنوب به ایران گردید و باعث خلع وی از سلطنت شد، انگلیس خواستار برقراری جمهوری در ایران و یا برگرداندن سلطنت به قاجاریان می شوذ اما پایمردی فروغی ملکه ی بریتانیا را مجاب به پذیرش سلطنت محمد رضا پهلوی در ایران می کند.- از آن روز تا دوازده سال بعد ایران شاهد یکی از طلایی ترین اعصار سیاسی خود بود. مطبوعات آزاد جانی تازه یافتند و احزاب شکلی سازمان یافته به خود گرفت. پدیده ی فضای سیاسی آن دوران تولد يك حزب بود و آن ارگانی بود که "پنجاه و سه نفر" موسسین آن بودند.حزب توده با اندیشه ی انقلاب طبقاتی و نظام پرولتاریا وارد معادلات سیاسی ایران شد.
مصدق که از آغار مشروطه در نهاد های گوناگون ایران بر آزادی خواهی اصرار ورزیده بود مجال بیشتری برای بروز خواسته های خود داشت.سرانجام او نخست وزیر ایران شد . وي که همواره مشروطه خواهی اصیل بود خواستار عملی شدن آرمان های مشروطه و محدود شدن قدرت سلطان گردید. مصدق بسیاری از زندانیان سیاسی را آزاد کرد و نفت ايران را ملی کرد. انگلیس و متحدانش خرید نفت ایران را تحریم کردند اما دکتر سنجابی نماینده ی دولت جبهه ی ملی در لاهه قضات بین المللی را وادار به دادن حق به ایران کرد و انگلیس که روز های آخر استعمار كهن خود را می گذراند شکست سختی را متحمل شد.
آیت الله کاشانی چند صباحی پشتیبان مصدق بود و توده ای ها همواره دشمن او، هیچ چوبی نبود که كمونيست ها بیابند و آن را لای چرخ سیاسیت های مصدق نگذارند. دو هفته پس از چهل و هفتمین سالگرد مشروطه در ایران ورق مصدق و یارانش نیز برگشت.کودتایی که آمریکاییان آن را تدارک دیده بودند با سکوت مطلق حزب توده بار دیگر فرصت دموکراسی را از ایرنیان گرفت.
رهبر جبهه ی ملی دستگير، روانه ی زندان مجرد و پس از آن به احمد آباد تبعید گردید . دست راست او يعني حسین فاطمی وزير امور خارجه ي دولت ملي که یک بار از گلوله نوجوانی وابسته به فدائیان جان سالم به در برده بود نيز در اسفند سال کودتا دستگیر و اعدام شد. افسران توده نیز پس از آن يک به يك دستگیر مي شدند.راس های حزب اعدام می شدند و کوچکترها به نوشتن توبه نامه و سپری کردن عمرشان در زندان های شاه محکوم شدند. انشعاب در این نهاد کمونیستی كه منسجم ترين گروه ماركسيستي در تاريخ معاصر ايران معرفي مي گردد سرعتی چشمگیر به خود گرفت. بزرگ علوی نويسنده ي فقيد ايراني که خود از موسسین این حزب بود در کتاب "روایت" حکایت تلخ اما سلحشورانه ی این حزب را به باد انتقاد گرفت و سياست هاي نادرست آنان را عامل بسياري از شكست هاي فعاليت هاي دموكراسي خواهانه در ايران دانست.
در سال های بعد شاهی که تداوم سلطنتش را در خاموشی مخالفین می دید بیش از پیش مقابل جنبش های دموکراتيك ایستاد. از آن سال به مدت ربع قرن خفقان برسياست ایران حاکم شد . مدرنیزاسیون در ایران موج می زد ،اقتصاد ایران رشد خوبی داشت و شاه لقب دیکتاتور مدرن را بر دوش خود حمل می کرد لكن نه غربی سازی كشور مردم را راضی می کرد و نه رشد صنعتی ایران زمین.
روشنفکران فضای سیاسی ایران را بسیار تاریک می دیدند. همه تمنای فردایی سپید را داشتند. شاملو سرآمد شاعران سیاسی بود،اخوان "زمستان" را می سرود و" سایه " از سایه ای هولناک بر فضای دگراندیشان سخن می گفت. پس از یک دهه سکوت از سال 42 جنبش های مخالف دوباره بیدار شدند. آیت االه خمینی دشمن اصلی سلطنت شاه بود، فدائیان خلق و مجاهدین خلق متولد شدند و بازرگان و پدر طالقانی نهضت ملی ایران را بنیان نهادند.
طیف متعددی از از فعالان سیاسی از کمونیست تا لیبرال هم صدا شدند و برای اولین بار اتحادی تاريخي در ایران رخ داد. رهبر این اتحاد این بار نیز یک روحانی بود. همين متشرع بود که اولین بار ایرانیان را عملا با مفهوم " کاریزما" آشنا ساخت. انقلاب ایران در هفتاد و دومین سال آغاز مشروطه در ایران به وقوع پیوست. انقلابی با شمایل كاملا کلاسیک به سان انقلاب فرانسه که ایران را پایه و اساس منقلب ساخت.
دولت موقت نام مناسبی برای کابینه ی مهندس مهدی بازرگان بود .دولت او که متشکل از لیبرال هایی چون امیرانتظام ، ابراهیم یزدی، داریوش فرهر زمامدار امور شده بود خیلی زود به بن بست رادیکالیسم دانشجویان خط امام برخورد. تسخیر سفارت ایالات متحده در سال 58 پایانی بود بر حضور وارثان مصدق در دولت های جمهوری اسلامی.
در دهه ي شصت چپ دو مفهوم یافته بود:مارکیسیستی و اسلامی. مارکیسست ها هیچ وفت سهمی در حاکمیت ایران نیافتند و این امر آنان را به ادامه ی مبارزه ی مسلحانه براي كسب قدرت در حاكميت ايران برانگیخت. در سال های جنگ طیفی از آنان به رهبری مسعود رجوی برای تحقق رویای انقلاب طبقاتی در ایران به ارتش عراق ملحق شدند و برای آرزوی خود مجاهدت ها به خرج دادند. تا آن که در سال 67 به عملیات فروغ جاویدان دست زدند که به بهای تلفات سنگین مجاهدین تمام شد.این عملیات فرصتی در اختیار حاکمیت قرار داد تا در تابستان همان سال جمع کثیری از زندانیان سیاسی که اکثر آن ها دارای اندیشه های مارکسیستی بودند را قتل عام کند. آنان قربانی ماجراجویی مجاهدین شدند و در حالی که تعداد زیادی از آنان در آستانه ی اتمام محکومیت خود بودند ناچار به هم آغوشی با مرگي زشت راضی شدند.
راست ها از اوایل دهه ی هفتاد محافظه کارنام گرفتند و چپ ها از سال 76 با شکل گیری دولت اصلاحات به اصلاح طلبان ملقب شدند. این دو گروه نمایندگان سیاسی و قانونی جمهوری اسلامی می باشند.
پرسش بزرگ اين است که با توجه به فضای کنونی سیاسی ایران آیا می توان صحبت از تحقق اندیشه ها و آرمان های دموکراسی خواهانه ی انقلاب مشروطه در ایران کرد؟
نهاد های انتصابی قدرت زیادی دارند، احزاب فعالیت آزادانه ندارند، مطبوعات از آزادی بیان برخوردار نیستند، دگراندیشان و مخالفان حاکمیت به حبس محکوم می شوند. بدون شک این ها مشخصات یک جمهوری دموکراتیک نمی باشد. صد سال مبارزه برای فرار از استبداد و برقراری آزادی ما را در این نقطه قرار داده است.
بدیهی است که شرایط سیاسی امروز باید ما را به این نتیجه برساند که راه را اشتباه پیموده ایم. اما آیا این به معنی نا امیدی از برقراری دموکراسی در ایران نیز می باشد. به زعم نگارنده پاسخ این پرسش منفی است. صد سال مبارزه برای آزادی ، ایرانیان را دارای تجربه ی سیاسی و فرهنگی غنی کرده است .دستاورد های این صد سال شاید تحولی عظیم را سبب نشد اما حداقل آن این بود که ما را بيش از هر كشور مسلماني به عرف گرايي آشنا ساخت.
صد سال مبارزه براي آزادي بود که مسبب هجوم خیل ایرانیان در دوم خرداد براي رای دادن به مردی شد که برایشان از آزادی بیان ، جامعه ي مدني حقوق زنان ، احزاب مترقي سخن ها مي گفت. چه باک که جنبش اصلاح طلبانه ی وی در بسیاری از مراحل با شکست مواجه شد و ره به سوي خواستگاه آرماني ايرانيان نبرد.
اگر ایرانیان مسلمان هستند اما هرگز نامشان را در میان بمب گذاران انتحاری نمی بینیم ناشی از آموزه های فرهنگی هست که در طی صد سال از طرق روشنفکران گوناگون از کمونیست تا روشنفکر مذهبی به توده ی مردم منتقل شد.
اگر کشور هایی قدرتمند هچون ژاپن،ايتاليا و آلمان دموکراسی خود را نیم قرن پیش از آمریکا وام گرفتند و ما هنوز مخالف وارداتی بودن دموکراسی برای میهنمان هستیم این ها تماما حاصل کوشش مبارزین سیاسی ایران در سده ی اخیر می باشد كه به ما ياد داده اند دموكراسي را تنها خودمان بايد براي خودمان به ارمغان آوريم.
پروسه ی دموکراسی خواهی در ایران هنوز ادامه دارد .خوبی تاریخ و لذت آن در این است که آینده اش قابل پیش بینی نبوده و نیست. كه می داند که نوادگان ما یک صد سال بعد چه سرنوشتی دارند و برای گرامی داشت چنین روزی چه عناوینی برای مقالات خود بر می گزينند. مهم این است که این راه ادامه خواهد داشت چرا که هیچ ملتی و هیچ حکومتی نه می تواند و نه حق دارد ادعای دموکراسی مطلق داشته باشد.ما هم راهی را که از يك قرن پيش آغاز كرديم ادامه می دهیم. چرا که سرعت دموکراتیزه ملت ها هیچ گاه قابل برآورد نبوده است. چه بسا يك صد سال بعد ايرانيان صادر كننده ي دموكراسي باشند.
تاریخ مبارزات ایرانیان "درام" غمناکی بوده است . ايرانيان يك صد سال در استبداد کشنده ی كشورشان تنها بودند و چه خون دل ها كه نخوردند. ليكن مهم اين است كه صد سال تمام براي تحقق آزادي ، برابري و برادري در كشورمان تلاش كرده ايم. بیش از هر ملت دیگری.
شنبه سالگرد این صدمين سال بود.
