تبليغاتX
محاوره - "کودک درون" دیپلماسی

محاوره

نفيسه زارع كهن و همسرش حجت شريفي در اوين محبوس اند...

حدود دو هفته ی دیگر ضرب الاجل دو ماهه ی قطعنامه ی شورای امنیت علیه ایران برای پایان دادن به غنی سازی اورانیوم خاتمه می یابد. با اینکه بسیاری از کارشناسان ایرانی و غربی نسبت به حادتر شدن پرونده ی هسته ای ایران شدیدا هشدار می دهند، اما مقامات ایران طوری رفتار می کنند که گویا همه چیز مطابق میل آنها پیش می رود و اتفاق خاصی در شرف رخ دادن نیست. این خونسردی خطرناک از چه نشات می گیرد؟

داستان چیست که دولت دکتر احمدی نژاد و دیگر رئوس قدرت اینچنین آرام حوادث را به نظاره نشسته اند و  نسبت به اینکه چگونه ایران از بهار گدشته تا امروز به اندازه تمام ۲۷ سال قبل از آن منزوی شده است دلشوره ی محسوسی از خود بروز نمی دهند. چرا بسیاری از گفتار رئیس دولت ایران که ادعا می کند دیپلماسی ایران در سراسر جهان به الگویی برای کشورهای دیگر تبدیل کرده است سر در نمی آورند و گیج می شوند؟

شاید خیلی ها تصور می کنند که رفتار دولت فعلی تنها ظاهر قضیه است و آن ها زیرک تر از آنچه می نمایند هستند و در پشت پرده های سیاست اسرار دیگری نهفته است. این تصور ساده لوحانه نیست بلکه از آنجا ناشی می شود که هیچکس باورش نمی شود که رئیس کابینه ی نهم حقیقتا به سیاست منحصر به فردی که در پیش گرفته است اعتقاد راستین داشته باشد. ایران چنان ناباورانه در یک سال اخیر سیر قهقرایی در جامعه ی جهانی طی کرده است که بسیاری منتظرند تا احمدی نژاد هرچه زودتر آن روی سکه که احتمالا منافع ملی ایران بر روی آن حک شده است را نشان دهد تا همگان آگاه شوند که ژست های تند دکتر احمدی نژاد تنها بخشی از بازی بوده است و در پس آن سیاستی هوشمندانه برای کسب امتیازهای بسیار از غرب نهفته بوده است.

این تفکر دلگرم کننده است اما اوج تراژدی انجاست که به نظر نمی رسد واقعیت داشته باشد. حقیقت این است که رفتار رئیس جمهور در حقیقت تبلور همان چیزی است که می اندیشد. این بدان معنی نیست که اعتقاد داشته باشم هفتمین رئیس جمهورمان خوشحال است از اینکه ایران مورد تحریم واقع گردیده است. غرضم آن است که پرزدینت احمدی نژاد و حلقه ی فکری نزدیک به او این می اندیشند که پیروزی در برنامه ی هسته ای به تمام فشار های غرب حداقل تا زمانی که خطر حمله ی نظامی قطعی گردد می ارزد.

بد نیست برای اینکه کمتر از علل عدم درک دیپلماسی هسته ای کنونی در عذاب باشیم، نقبی زنیم به یکی از مباحث روانشناسی مدرن که از ان به عنوان "کودک درون" انسان نام برده می شود. کودک درون بخشی از ضمیرناخودآگاه انسان است که در صورت مجال یافتن می تواند انسان را به سوی اتخاذ تصمیمات لجوجانه، نادرست و خطرناکی سوق دهد. می توان این مبحث را به دنیای سیاست نیز تعمیم دهیم و از "کودک درون" دیپلماسی سخن بگوییم.

هر اندازه دیپلماسی یک کشور از عقلانیت و عرف های رایج دیپلماتیک فاصله گیرد می توان ادعا کرد که "کودک درون" در تصمیم گیری ها نقش اساسی تری را ایفا می کند و در نتیجه آن نوع دیپلماسی از شانس شکست بالاتری برخوردار می شود. مثال های روشنی وجود دارد که بیانگر آن است که فعال شدن این عامل مرموز در تصمیم گیری های سیاسی مخصوصا در روابط خارجی کشورها چه عواقب نگران کننده ای به دنبال داشته است.

اگر نخواهیم جای دوری برویم باید اشاره کنیم به آبان ۵۸ و گروگانگیری دیپلمات های ایالات متحده در تهران که امروز پس از گذشت ۲۷ سال از وقوع آن همه می دانیم که آن اتفاق چه تاثیرات بدشگونی بر سرنوشت ایران گذاشت. ۴۴۴ روز گروگانگیری دانشجویان خط امام، جبهه ای متحد از غرب را رو در روی ایران قرار داد. به مجرد بالا رفتن رادیکال ها از دیوار سفارت، ایران به عنوان کشوری یاغی در اصول دیپلماتیک شناخته شد و افکار عمومی غرب به گونه ای باورنکردنی علیه ایران شکل گرفت تا آنجا که بسیاری از ایرانیان که آن سال ها در غرب می زیستند هویت ملی خود را پنهان می داشتند. این ها تازه ترکش های خفیف آن حادثه بود، انفجار بزرگ آن تصمیم عجولانه زمانی رخ داد که صدام حسین آهنگ فتح جنوب ایران را کرد و تهران خود را در شرایطی قرار داده بود که نه تنها سازمان ملل انگیزه ای برای توقف جنگ نداشت که تازه بسیاری از دولت های اروپایی و ایالات متحده از جنگ بر ضد ایران حمایت کردند .  همه سرگذشت تنهایی ایران در جنگ و کمک های بسیار از جمله سلاح های نامتعارفی  که غرب در اختیار بغداد گذاشت را می دانیم.

مقصودم بیان این مهم است که اتفاقا در آن سال ها نیز بسیاری با خود می اندیشدند که گروگانگیرها بی شک آنقدر عاقل بوده اند که بی گدار به آب نزده باشند. تصور این بود که قطعا بررسی های دقیقی بر روی این پروژه انجام شده و تصمیم گیرندگان این واقعه پیش از عملی کردن آن تمام جنبه ها و عواقب آن را در نظر گرفته و سپس به قصد کسب منافع برای ایران آن را اجرا نموده اند. ادعای من این نیست که گروگان گیران با قصد آشفته کردن اوضاع ایران به آن اقدام دست زدند. خیر. می خواهم بگویم دلیل آنکه در جریان فتح سفارت امریکا ایران کشوری متضرر لقب گرفت آن پیش بینی ها سرشار از "خطای محاسبه" بود. اصلی ترین علت "خطای محاسبه" در آن رویداد، نقش مهم "کودک درون" دیپلماسی در اتخاذ تصمیمی بود که در اوایل انقلاب۵۷، ایران را در شرایطی بسیار دشوار قرار داد. 

امروز نیز شرایط مشابه آن سال هاست. دولتی بر سرکار است که شوربختانه "کودک درون" را در اتخاذ تصمیم گیری های حیاتی دیپلماتیک مشارکت می دهد. قدرت اصلی "کودک درون" این است که باعث می شود روند منطقی سیاست ورزی از راهی معکوس طی شود، بدین معنی که سیاسیون به جای آنکه بر اساس واقعیت ها محاسبات را انجام دهند و سپس بر اساس آن تصمیم درست را بگیرند به صورت عکس رفتار می کنند یعنی ابتدا تصمیمی که ساختار فکریشان به آن حکم می کند را اتخاد می کنند؛ سپس سعی می کنند طوری محاسبات را انجام دهند که در هر شرایطی به همان حکم برسند.

این همان اتفاقی است که به نظر می آید پیرامون بحران هسته ای ایران رخ داده است. حاکمیت به هر دلیلی تصور می کند که راه بهشت گمشده ی ایران تنها از طریق دستیابی به فن آوری هسته ای می گذرد و از زمانی که این تصمیم، حکمی قطعی شده است سعی می کند طوری محاسبات خود را انجام دهد که به نتیجه ای جز همین حکم نرسد.

این سلسله محاسبات از تابستان ۸۴ سرعتی بسیار بیشتر گرفت. در ابتدا تهران محاسبات را طوری انجام داد که به این نتیجه برسد  دوستان بسیار قدرتمندی همچون هندوستان و روسیه و فراکسیون کشورهای غیر متعهد در شورای حکام سازمان بین المللی انرژی اتمی دارد که هرگز اجازه نخواهند داد پرونده ی اتمی ایران را به شورای امنیت ارجاع داده شود. هنگامی که اروپا بسته ی مشوق های اقتصادی-امنیتی را فرستاد، ارزیابی های مهندسان سیاسی دولت به این نتیجه رسید که بسته را نپذیریم چرا که ۱+۵ احتمالا باز هم حاضر است امتیازهای قابل توجه تری ارائه دهد.

زمانی که شورای امنیت قعطنامه ی ۱۶۹۶ را تصویب کرد آنالیزها به گونه ای پیش رفت تا نتیجه این شود که تئوریکای اروپا حتی پس از ضرب الاجل ۲۲ اوت حاضر خواهد شد بدون پیش شرط تعلیق غنی سازی با ایران مذاکرات اصلی هسته ای را آغاز کند. زمانی که در اکتبر سال گذشته شورای امنیت تصمیم گرفت پیش نویس قطعنامه ی تحریم را آماده کند، کاخ سعد آباد مصراً بر این باور بود که چین و روسیه و چند کشور دیگر شورای امنیت که روابط دوستانه ای با ایران داردند به قطعنامه رای مثبت نخواهند داد تا ایران بتواند ادعا کند چنین قطعنامه ای مشروعیت جهانی ندارد. پیش بینی هایی که بدون استثنا همگی غلط از آب درآمد.

امروز نیز که که قطعنامه ی ۱۷۳۷ را در خورجین خود دارند،برای آن که به صحیح بودن تصمیم های پیشین اصرار ورزند احتمالا تنها همان بند از قطعنامه ی تحریم را مورد بررسی قرار داده اند که تاکید می کند که هر زمانی که ایران به تعلیق غنی سازی پایان بخشد تحریم اتوماتیک وار لغو خواهد شد. پس محاسبه می کند که تا زمانی که تحریم ها به مرحله ی فلج کننده نشده است غنی سازی را متوقف نمی کنیم و پس از آن در صورت بروز تهدید وارد مذاکره می شویم تا امتیازات گزاف تری از اروپا و آمریکا طلب کنیم. گویا به این نمی اندیشند که هر یک روزی که از تاریخ تحریم ایران می گذرد اوضاع پیچیده تر می شود و بخت کمتری برای بازگشت به دکترین مسالمت آمیز باقی می ماند. هیچکدام از تندرو ها سعی نمی کند به این نتیجه برسند که بین متن قطعنامه ی تحریم و حضور دومین ناو آمریکا در خلیج فارس هیچ تناسبی وجود ندارد و نباید دلخوش به این باشیم که ادبیات قطعنامه ی تحریم ملایم است و خطری بزرگی را متوجه ایران نمی سازد.

به همین ترتیب ایران ممکن است خطای محاسبات دیپلماتیک خود را تا جایی ادامه دهد که به لبه ی پرتگاه حمله ی نظامی نزدیک شده باشد و تازه دریابد که حکم باید تغییر کند. هنگامه ای که ممکن است حتی حکم جدید نیز نتواند ایران را از سقوط نجات دهد.

زمانی که قواعد بازی کاملا تغییر کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 10:4  توسط سامان صفرزائی  |