به نظر تاریخچه خشونت ما آنقدر جدی است که تمایل بخشی از جنبش سبز برای حرکت به سمت سفارت روسیه می بایست نگران کننده به نظر آید.
ناسلامتی ما هشتاد نود سال پیش "ماژور رابرت ايمبري" نايب كنسول سفارت آمريكا را کف خیابان اینقدر زده ایم که از شدت خونریزی در بیمارستان روح از تنش خارج می شود و در زمره ممالک پیشرو در "دیپلمات کشی" به شمار می آییم.

سنگ قبر ماژور ایمبری
سی سال پیش از دیوار خاک یک کشور بالا رفته ایم و اسیر گرفته ایم و ۴۴۴ شبانه روز چشم بندی کرده ایم.
سه چهار سال پیش از این بالا روی ، چریک های سازمان مجاهدین، دو سه مستشار آمریکایی را به گلوله بسته اند. موافق هستید که از سابقه قابل اعتنایی در خشونت دیپلماتیک برخوردار شده ایم؟
دهن کجی یک جنبش مدرن باید مانند خود آن مدرن و امروزی باشد. "مرگ" و "نفرین" به نظر میراثی پیر و هراس انگیز می آید. شاید تصور ان باشد که شعار "مرگ بر روسیه" تنها شعاری است برای خنثی کردن احساسات ضد غربی حاکمیت. اما بپذیریم که در وضعیت غیرنرمال کنونی هر تصوری ممکن است کم کم شکل عینی به خود گیرد. دور از ذهن نیست که با چند مرگ بر روسیه گفتن دیگر در آن فضای ملتهب باور بداریم که بخشی از تقصیر ها متوجه روسیه است. آنگاه الگوی ۱۳ آبان ۵۸ در ذهنمان رژه رود و بعد هوس کنیم حال یک دیپلمات روس یا چینی را بگیریم.
حاشیه
دیروز اکونومیست در مقاله "نوامبر سبز" نوشته بود، در روز چهارشنبه(سیزدهم آبان) پاره ای از جنبش سبز شعار "مرگ بر هیچکس" سر داده است. اگرچه هنوز "مرگ" اش ملال آور است اما نشان از عزم و روحیه بالای جنبش سبز در مهار و تعدیل خویش دارد.
