یک – فرهنگ و ادبیات سیاسی در ایران دچار واژگونه فهمی ها و کاستی های بسیاری است، یکی از این نقصان ها در فهم و درک از انتخابات است. بحث انتخابات، بحث نمایندگی است یعنی جامعه در انتخابات بر اساس شعارها و وعده های نامزدها، نزدیک ترین نماینده را برای تحقق مطالباتش گزینش می کند. اگرچه در نظام های شبه دموکراتیک نمی توان انتظار داشت نامزدی ایده آل را یافت ولی تقلیل افراطی آن به انتخاب بد و بدتر و گاه تعریف انتخابات به محلی برای فریاد کردن «نه» یقینا از درون تهی کردن مفهوم انتخابات است. برای احترام و بازیافتن فهم نمایندگی از انتخابات، من به نزدیکترین نماینده ای که مطالبات مدرن طبقه متوسط شهری را وعده می دهد رای خواهم داد.
دو – در میان دو نماینده ای که از مطالباتی چون حقوق شهروندی و زنان سخن می گویند. در گفتار مهدی کروبی و اطرافیانش مطالبات و برنامه ها، محوری تر است. اما در طرف مقابل حسین موسوی و اطرافیانش تلاش میکنند، چیزی را وعده ندهند جز دفع شر. پس کروبی را برمیگزینم چون در چهار سال آینده بهانه ای برای حضور در عرصه اجتماع دارم و می توانم مطالباتم را پیگیری کنم. ضمن آن که رایم معنی دارد. رایم تنها «نه» به احمدی نژاد نیست بلکه «آری» به مطالباتی مشخص و معین است.
سه - دموکراسی با وجود حداقل دو جریان یا دو حزب دموکراسی خواه پدید می آید. در تجربه هشت سال خاتمی شاهد بودیم، اصلاحات را تنها یک جریان مصادره کرده بود و به هر برداشت دیگری از اصلاحات انگ انقلاب، انفعال و ... میزد. پدید آمدن جریان قدرتمند اصلاحاتی در کنار آن، این معنا را خواهد داشت که برای رسیدن به اصلاحات تنها یک راه وجود ندارد. پس تقویت جریان «تغییر» از آن جهت اهمیت دارد که نه تنها خود می تواند به جریانی پیشرو برای اصلاحات از درون تبدیل شود بلکه با شکستن سد انحصارطلبی اصلاحات می تواند فضایی برای حاملان دیگر گفتارهای مدرن دموکراسی خواه پدید آورد.
چهار - اصلاحات انتخابات محور در فرهنگ سیاسی ما پدیده ای است که از آغاز مشروطه در ذهن روشنفکران اصلاح طلب غالب بوده است. از شواهد تاریخی آن میتوان به دوران دکتر مصدق اشاره داشت که او نیز گمان داشت با در دست گرفتن مجلس هفدهم راه پیشبرد اصلاحاتش هموار خواهد شد که عکس آن حادث شد. مطالبه محوری پادزهری است برای چنین سمی که تنها حضور در انتخابات برای تحول کافی است. به باور من مهمتر از آن که چه کسی بر قدرت نشیند آن است که جامعه قدرت کنترل و نظارت بر قدرت را داشته باشد و آن را تحت تاثیر قرار دهد. پررنگ شدن چنین گفتمانی با نه به اصلاحات انتخابات محور فراچنگ خواهد آمد.
پنج - آدم خیرخواه نه برای سیاست لازم است و نه کافی. کافی نبودنش که بدیهی است نمونه مجسمش خاتمی. اما چرا لازم نیست؟ چرا که اگر سیاستمدار فهم روز از سیاست و بازی قدرت داشته باشد و تنها این را بپذیرد که بر قدرت نشستن و ماندنش با مردم و حامیانش است، تلاش میکند (نه لزوما برای مردم کار کند) بلکه کاری که مردم می خواهند را انجام دهد. یعنی سیاستمدار قدرت طلب اگر در بازی مطالبه و پاسخ به آن قرار گیرد برای حفظ قدرت، در جهت تحقق مطالبات می کوشد. این خود مکانیکی به کنترل و نظارت اجتماعی می انجامد. پذیرش تعامل مطالبات و رای مردمی در رفتار کروبی به چشم می خورد.
شش- دلسردی و دلزدگی مردم در پیگیری و تحقق خواسته هایشان در دوره پیش به خروج آنان از حامیان اصلاحات و شکست اصلاحات مشارکت-مجاهدین محور منجر شد. شکستی که پس از دو دوره موج سواری پدیدآمد. این بار هم موج برپا کردن و کشاندن این همه مطالبات گوناگون در پای سبد رای، بدون برسمیت شناختن این طیف وسیع خواسته ها و ساختن تصوری مجازی از نامزدی به نحوی که هر کس از ظن خود یار آن شود نگرانی سرخوردگی و دلسردی دیگری را در چهار یا هشت سال دیگر را افزایش می دهد. پس به کروبی و تیم همراهش رای میدهم که برنامه های شفافی را ارائه داده اند و عقل نقش بیشتری در انتخابش بازی می کند تا احساس.
هفت - یکی از اصلی ترین موانع پیشبرد دموکراسی در دو دهه گذشته آپارتاید فرزندان انقلاب و دشمنان انقلاب است. کروبی مرزهای خودی و غیرخودی را شکسته است. امری که موسوی به شدت از آن پرهیز می کند. کم رنگ شدن دایره فرزندان انقلاب در اطرافیان کروبی مشهود و پررنگ بودن آن در محارم موسوی غیر قابل انکار است. روشنفکران دگر اندیش حتی سکولار و لائیکی چون بابک احمدی در حلقه کروبی جای میگیرند. ولی در اطراف موسوی حتی شاید جا برای حجاریان نیز تنگ باشد. درحالیکه در روزنامه اعتماد ملی آراء بسیاری روشنفکران محذوف به چشم می خورد، مرور روزنامه کلمه سبز نشان از حلقه ای بسیار بسته دارد که در آن روشنفکر و دگراندیش و هنرمند و روزنامه نگار تنها در تعریف و تمجید از نامزد سبز تعریف می شوند.
هشت- قهرمان و قهرمان پروری از شاخصه های جامعه ایرانی است که اتفاقا از آسیب های گذار نیز است. سیاستمداران گاه با در هاله قرار دادن نامزدهای مطلوبشان آن ها را قهرمانانی جلوه می دهند که همه ضعف هایش در هیاهوی تعریف و تمجید و سینه چاک کردن برای او پنهان می شود. کروبی کاریزمایی ندارد. وبرای نخستین بار ریاست جمهوری را امری گروهی تعریف می کند نه فردی. پس من ترجیح می دهم به نامزدی زمینی با توانایی و ادعاهایی روشن رای بدهم تا به نامزدی آسمانی با توانایی و ادعاهایی ناروشن.
نه –ظرفیت و توانمندی اطرافیان کروبی پررنگ تر از خودش هستند. اگر این جریان رای قابل قبولی آورد حتی اگر نامزدشان یعنی مهدی کروبی رئیس جمهور نشود، می توان امیدواربود این جریان توانمند در کنار هم حزب و جریانی را متشکل کنند که آلترناتیوی برای اصلاحطلبی درونی و البته پیشرو باشد و ادامه یابد.
ده - از ادبیات موسوی بوی بازگشت به (نه آرمان های انقلاب) بلکه ارزشهای اوایل انقلاب و دهه شصت به مشام می رسد. دهه ای را یادآور می شود که نسل پیشین ما بجز این ماه اخیر، بیست سال از دوره وحشت، ناامنی و خفقان آن برای نسل های بعد تعریف می کردند. هر گفتاری که واجد رجعت باشد برای جامعه ای روبه پیشرفت مانع است. ناسیونالیسم باستانگرا در این چارچوب ناپذیرفتنی است، چه برسد به وعده بازگشت به آن دوره دهشتناک.
و در پایان می توان به بخشی از عمل گرایی کروبی در ایستادگی بر خواست های اصلاحطلبانه اشاره داشت که شاهد مثالی بر دلایل پیش گفته اند؛ ارائه برنامه های حقوق شهروندی، زنان و دانشجویی، حمایت از نماینده مجلس حسین لقمانیان، استقبال از یدالله سحابی در مجلس، نامه های شجاعانه اش به کارگزاران نظام، تاسیس روزنامه و حزب اعتماد ملی و بسیاری دیگر.
آقای علی هنری از اعضای تحریریه فصل نامه "گفتگو" متنی در ده بند را در اختیار این وبلاگ قرار داده که در آن دلایل خود برای حمایت از مهدی کروبی در انتخابات جمعه این هفته بیان داشته است.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 21:21  توسط سامان صفرزائی
|
