مصطفی قوانلو قاجار، محمد جواد روح، خاطره وطن خواه، رضا خجسته ، محمدقوچانی و مریم شبانی از جمله روزنامه نگارانی بودند که من همیشه در دوران نوجوانی احساس بسیار خوبی بهشان داشتم.
اما امروز که دقیق میشم می بینم در میان همه آن روزنامه نگاران جوان تنها یک نفر بود که به غیر از اینکه از خواندن نوشته هایش لذت می بردم، به لحاظ تکنیک روزنامه نگاری نیز ناخودآگاه در همان سنین بسیار ازش متاثر شدم.
اولا مقاله های او جذابیت ادبی نداشت مثل مقاله های قوچانی و یا خجسته...دوما شور و نشاط مقاله های روح را هم نداشت..با این همه یادم هست که مقالات او را با دقت تر از همه می خواندم . بیشتر به سیاست های خارجی اشاره و دیپلماسی ایران را بررسی می کرد.
خلاصه اون سال ها اگر کسی از بچه های هم سن و سال من نام روزنامه نگار محبوب و جوان را می پرسید گمانم او در اخر صف قرار می گرفت.
امروز که چندین سال گذشته از آن روزها، هنوز هم احساس من نسبت به آن نسل روزنامه نگاران یکسان است.
من هنوز او را بیشتر از همه دوست دارم، مخصوصا این روزها که روزنامه نگاری مستقل عجیب هویت خودش رو از دست داده و حزب و ژورنالیسم به غایت در هم ادغام شده است بیشتر احساس خوشی می کنم که چه خوب که از همان اول او را از همه بیشتر دوست داشتم.
اسم او در ذهن من روزنامه نگاری به معنای خالص و کلاسیک آن را متبادر می کنند.
اینکه وقتی مقاله ای از او می خوانم می دانم این دقیقا چیزی است که بر اساس تحلیل روزنامه نگاری به آن رسیده است و نه هیچ چیز دیگر.
به هر حال فردا تولد اوست...درست یه روز قبل تولد من.
خواستم فقط ادای دینی کنم به کسی که هم در بچگی هام بسیار از او آموختم و هم اینکه جزو معدود افرادی است که هنوز دل ادم را برای رسیدن به روزنامه نگاری مستقل در این سرزمین گرم نگاه می دارد.
فردا تولد "مهران کرمی" است.
