"من احساس دروني کساني را که پس از دوم خرداد 76 و انتخاب آقاي خاتمي و پس از آن تشکيل مجلس ششم، با محاسبه داده ها و ستانده ها، به اين نتيجه رسيده اند که «باز هم نشد، اصولاً فايده يي هم ندارد، بيخود بخيه به آبدوغ نزنيد که اين راه سرانجامي جز سراب ندارد،» درک مي کنم اما صرف نظر از اينکه در محاسبه دستاوردها و تا اين حد منفي ديدن نتيجه کار محل مناقشه است، آيا تصور نمي رود که نوعي ترانه «بزن بريم به سرعت برق و باد» بر داوري آنان سايه افکنده است؟،آيا انتخابات چيز مهمي است؟ مي تواند مهم باشد، مي تواند چندان مهم نباشد، اما اگر کسي از مسير تئوري «بزن بريم به سرعت برق و باد» به اين نتيجه رسيده است که راي دادن هيچ تاثيري ندارد، راست مي گويد. درست مي انديشد، بهتر است که راي ندهد.اما هرگز نبايد در انتظار تولد چيزي باشد که در خيال و روياي خويش پرورده است. در زهدان تئوري «بزن بريم» به هر اسم و رسم، نطفه هيچ نوزادي منعقد نمي شود. چون سزارين در مورد زهدان خالي معنا ندارد، قلک خالي را چه سود از شکستن؟ "
توجه کردید؟
حالا اگر کسی از تئوری"نزن بریم به سرعت برق و باد" به این نتیجه رسیده باشد که در این انتخابات شرکت نمی کند این تحلیل گر محترم چه توجیهاتی خواهد داشت. چرا این عزیزان تنها مخاطبشان طیف هایی است که مثل شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی به روند سیاسی ایران و انتخابات نگاه می کنند.
علت چیست؟ این که رد کردن نظریات آن طیف از مخالفین و سپس بسط دادن آن به تمام طیف هایی که به این روند انتخاب شدن در ایران دلخوش نیستند سهل ترین کار ممکن است؟
من نمی دانم چرا علاقه دارند که تنها از عبارت "مخالفت با انتخابات"استفاده کنندُ چرا کمی طول و تفسیر نمی دهند و نمی گویند "مخالفین حضور در انتخاباتی با مختصات شرم اور مجلس هشتم"؛ تا قضیه کمی روشن تر شود.
منتظر می مانیم ببنیم این مقالات سرشار از واقعیت های سیاسی امروز ایران چقدر در مجاب ساختن مخاطبین به حضور در انتخابات مجلس موثر خواهد بود؟
کاش حداقل طریقه ی قانع کردن را به شیوه ی پوپولیستی درست می آموختند.
