تبليغاتX
محاوره - دكتر ورجاوند؛ دايره‌المعارف تمدن ايراني

محاوره

احمد زید آبادی بی کس و تنها در مساحتی ناچیز رنج می برد.

احمد زید آبادی:مرگ را گريزي نيست، اما هنگامي كه ناگهاني و بي‌موقع فرا رسد، همچون صاعقه‌اي است كه بر سر فاميل و دوستان و آشنايان فرود مي‌آيد.مرگ نابهنگام شادروان دكتر پرويز ورجاوند را بدون ترديد مي‌توان مانند صاعقه‌اي دانست كه خانواده و دوستان او را در ماتمي عميق فرو برد.

 خداوند روحش را شاد بدارد و به همه دوستدارانش شكيبايي عطا فرمايد. دكتر ورجاوند زندگي پرتلاطمي را پشت سر گذاشت. در حالي كه موقعيت علمي و دانشگاهي او اين امكان را برايش فراهم مي‌كرد كه زندگي آرام و مرفهي داشته باشد، اما شور و عشق وصف‌ناپذير او به ايران و آنچه متعلق به اين آب و خاك است، زنده‌ياد ورجاوند را به قلمرو سياست كشاند تا هميشه با حرارتي توام با سوز‌و‌گداز، نگراني‌هاي خود را نسبت به ايران فرياد زند.

فريادهاي او البته همواره مطلوب همگان نبود. برخي محافل بي‌باكي او را در اظهارنظرهاي صريح‌اش، تاب نياوردند و در نخستين سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب، تنگناهايي را بر او روا داشتند كه سبب شكستگي و پيري زودرس دكتر ورجاوند شد.برخي اقوام ايراني نير ايران‌گرايي مرحوم ورجاوند را به مخالفت او با حقوق مشروع اقوام ايراني تفسير كردند كه به گمان من، اين مساله خاص، بيشتر ناشي از سوء‌تفاهم بود.

 دكتر ورجاوند هر چند كه ناسيوناليست ايراني بود و به اين عنوان افتخار مي‌كرد، اما منطقي‌تر و اخلاق‌گراتر از آن بود كه به حيطه افراط و نژادگرايي وارد شود.در سفري كه در خرداد سال 1384 با آن مرحوم براي ايراد سخنراني در دانشگاه گيلان به رشت داشتم، فرصت بي‌نظيري دست داد تا با وي در باره بسياري از مسائل ايران از جمله حقوق قوميت‌ها گفت‌وگو كنم.به خلاف تصور برخي از محافل، ديدگاه‌هاي او كاملا معتدل و منطقي بود و ذره‌اي جانب انصاف را رها نمي‌كرد.

مرحوم ورجاوند با آنكه دائره‌المعارفي از تاريخ تمدن ايران‌زمين بود و حرف‌هاي بسيار شيريني براي گفتن داشت، اما هيچ‌گاه براي شنيدن سخنان ديگران بي‌حوصله نبود و به خلاف رسم و سنت مرداني در سن و سال خودش، هميشه گوش شنوايي براي شنيدن داشت؛ حتي شنيدن انتقادهاي گزنده از آراء و نظرات خود.از حيث گوش سپردن به سخنان ديگران و تحمل انتقادهاي آنان و ارائه پاسخ آرام و پدرانه به آنها، تا كنون كسي را به پاي مرحوم ورجاوند نديده‌ام.تحمل و مدارا اما تنها برجستگي اخلاقي زنده‌ياد ورجاوند نبود.

 او افزون بر تحمل ناملايمات بسيار و زيستني پاك و بي‌آلايش، تن رنجور خود را وقف كمك به آرمان خود براي اعتلاي ايران كرده بود.در يكي – دو سال اخير، او اغلب از وضع جسمي‌اش مي‌ناليد، اما به رغم بيماري‌هاي مزمن و ناخوشي احوالش، در هر مراسمي كه آن را در جهت علايق ايران دوستانه‌اش مي‌ديد، حضور مي‌يافت.دوستان او بدون شك خاطره مردي با ظاهر هميشه آراسته و مرتب را كه پاهاي رنجور خود را به كمك عصا به خاك مي‌كشيد تا براي سخنراني به سفري دوردست رود يا در جلسه‌اي حضور يابد، از ياد نخواهند برد.

به باور من، زنده‌ياد ورجاوند، فرزندي بود از شمار فرهيخته‌ترين فرزندان ايران، چنانچه گويي تمام صفات نيك نياكانمان را با خود داشت. او با اطلاعات گسترده و عميقش از تاريخ فرهنگ و تمدن اين آب و خاك، بخشي از حافظه تاريخي ما ايرانيان بود.او عاشق ايران زمين و تك‌تك مردمانش از هر قوم و با هر زباني بود، هر چند كه شور و حال وصف‌‌ناپذيرش سببي براي بروز برخي سوءتفاهم‌ها شده بود.خداوند او را در جوار خويش آرامش ابدي بخشد.

                                                         روزنامه ی هم میهن - باشگاه روشنفکران

برای اطلاع از زمان و مراسم خاکسپاری به وبلاگی که دوست عزیزم علی هنری به نام مرحوم ورجاوند که در دولت موقت بازرگان وزیر فرهنگ و هنر این آب و خاک بود  مراجعه کنید.

مصاحبه ی علی با بی بی سی را که نگاهی کوتاه به فعالیت های مرحوم رجاوند و آثار وی داشته است را بخوانید.

حسرت نفیسه زارع کهن نیز در سوگ "پیرمرد" حزن انگیز است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:7  توسط سامان صفرزائی