از 12 جولای تا امروز خاور میانه پس از مدت ها شاهد نبردی تمام عیار بین نظامیان ارتش اسرائیل و شبه نظامیان گروه سیاسی-نظامی حزب الله لبنان می باشد. آخرین نبرد خونین میان این دو یک دهه قبل در آوریل 1996 قبل به وفوع پیوست و به مرور سیر نزولی طی کرد تا در سال 2000 هنگامی که ارتش اسرائیل نواحی جنوبی لبنان را ترک نمود به پایین ترین حد خود رسید.
حزب الله گروهی است که با وجود داشتن تنها 12 کرسی در پارلمان لبنان که این گروه را در فراکسیون اقلیت قرار می دهد نقش تعیین کننده ای در معادلات سیاسی این کشور دارا بوده است. تنها علت این قدرت فراقانونی تشکیلات لجستیک و نظامی چشمگیری است که این حزب در اختیار دارد. توان نظامی که همواره بر ارتش قانونی لبنان چربش داشته است و نقش سید حسن نصرالله را بسیار فراتر از رهبر گروه اقلیت پارلمان لبنان برده است.
چهارشنبه ی گذشته منابع اسرائیلی تایید کردند که چریک های حزب الله دو سرباز اسرائیلی را در منطقه ی شعبا واقع در مرز مشترک لبنان سوریه و اسرائیل –که در اشغال اسرائیل مي باشد- به اسارت گرفته اند و اعلام داشته اند که تنها در صورتی اقدام به آزاد سازی آنان می کند که اسرائیل در قبال آن آزادی این دو سرباز هزاران نفر از اسرای لبنانی را رها سازد.
در پی وقوع این حادثه اسرائیل پاسگاه های حزب الله در نوار مرزی را مورد حملات توپخانه های خود قرار داد و اعلام کرد که به هیچ وجه تسلیم خواسته های گروگان گیران نخواهد شد و به تدریج نبردی را تدارک دید که موضوع بخش زیادی از خبر ها و مقالات این روزها گردیده است.
این بحران از چند زاویه قابل بررسی است .
این که نقش ایران به عنوان کشوری که همواره از حامیان حزب الله شناخته گردیده است در این تحولات به چه صورت است یکی از زوایای این جدال می باشد.
برخی کارشناسان بر این باورند که این ایران بوده است که با تحریک حماس و پس از آنان حزب الله به گروگان گیری نظامیان اسرائیل ایران قصد داشته با برگرداندن افکار دول غربی به سوی خاور میانه قدری از فشار ها و تمرکز غرب بر ایران در فبال پرونده ی هسته ای بکاهد.
با توجه به مواضع پرزیدنت احمدی نژاد که همواره در یک سال گدشته دولت اسرائیل را رژیمی جعلی عنوان و به کرات آرزوی محو آن را نموده که مورد تایید رهبر ایران نیز واقع گردیده است و این که تهران از زمان جنگ های داخلی لبنان که به ظهور حزب الله منجر گردید این گروه و اهداف آن را مورد حمایت قرار داده است دیدن رد پایی از ایران در این کشمکش چندان دشوار نمی باشد و برخی کارشناسان را متقاعد کرده است که ایران با برافروزی جنگ در خاورمیانه قصد داشته است تا جای ممکن به اسرائیل از طریق حزب الله خسارت وارد کرده و با مختل کردن اوضاع سیاسی اسرائیل فلسطین را در موضع قدرت قرار دهد و به صورتی عملگرایانه به تضعیف اصلی ترین دشمن خود در منطقه بپردازد.
اما این تنها ظاهر قضیه می باشد.
از آن جا که دولت ایران به خوبی از میزان حساسیت غرب به صلح و امنیت خاورمیانه آگاه است و این که همواره این کشور ها یکی از مهمترین دلایل خود برای نگرانی از فعالیت های هسته ای ایران را تهدیدات ایران علیه اسرائیل مطرح می کنند بسیار بعید می نماید که تهران در این مقطه حساس که پرونده ی هسته ای ایران دوباره در شورای امنیت بررسی می شود و آمریکا و اروپا ایران را برای قبول مشوق ها و تعلیق غنی سازی تحت فشار قرار داده اند دلیلی برای بهانه دادن به غرب برای تاکید بر این امر که ایران کشوری تهدیدکننده ی امنیت خاورمیانه است داشته باشد. پس این فرضیه که ایران قصد داشته است با شعله ور کردن جنگ در آن سوی مرز های خود توجهات را از پرونده ی هسته ای ایران به سوی خاورمیانه منحرف کند چندان منطقی به نظر نمی رسد زیرا نه تنها پرونده ی هسته ای هنوز در کانون توجه اعضای 1+5 قرار دارد که میزان نگرانی این کشور ها از دکترین هسته ای ایران پس از بروز نبرد های کنونی در اسرائیل و لبنان بیش از پیش شدت یافته است
. شاید به همین دلیل می باشد که به رغم حمایت های رسانه های دولتی ایران از مقاومت حزب الله دستگاه دیپماسی ایران قصد دارد تا با فراهم آوردن شرایط آتش بس از فشار غرب مبنی بر بر حمایت ایران از حزب الله کاسته و در پای میز مذاکره رامون برنامه ی هسته ای از موضعی ایزوله برخوردار نباشد و همچنین از خسارت دیدن بیش از پیش حزب الله جلوگیری به عمل آورد. اظهارات منوچهر متکی در دیدار با بشار اسد که از آتش بس بین طرفیت حمایت به عمل آورد موءید این مطلب است.
در عین حال اظهارات پیاپی سران نظامی ایران مبنی بر عدم حمایت ایران از حزب الله در این منازعه به مثابه ی تلاشی برای بیشتر نشدن موقعیت به انزوا کشیده شده ی ایران در جهان می یاشد.
می توان این بحران را از منظر دیگری نیز مورد بررسی قرار داد. این که حزب الله با حمایت ضمنی ایران و یا سوریه با این تحلیل که دولت فعلی اورشلیم دولتی میانه رو می باشد خصوصا با علم بر این که وزارت دفاع اسرائیل اینک در اختبار عمیر پرتز-رهبر حزب کارگر اسرائیل که غالب عمر سیاسی اش را در نهاد و سندیکا های کارگری گذرانده است- می باشد و با این پیش بینی که اسرائیل از مقابله ی شدید نظامی با آین گروه حذر خواهد کرد و آسیب چندانی به مواضع حزب الله نخواهد رسید اقدام به ربودن سربازان اسرائیلی کردند.
به این امید که اولا پس از مدت ها بار دیگر اسرائیل را متوجه قدرت همسایه ی شمالی خود کنند و از طرف دیگر امیدوار باشند اسرائیل که در سال های گذشته هزاران چریک حزب الله را فقط در ازای دریافت استخوان های سربازان کشته شده ی خود معاوضه کرده است این بار نیز به این مهم مبادرت ورزد.
این پیش بینی ها اما اشتباه از آب در آمد و این بار اسرائیل که به نظر مترصد چنین فرصتی بود با جلب حمایت شهروندان خود به حمله ی همه جانبه به زرادخانه های تسلیحاتی حزب الله روی آورد.
در این مسیر آمریکا و اروپا که گویی به این نتیجه رسیده اند تنها راه صلح در فلسطین و اسرایئل و همچنین نهادینه شدن دموکراسی در لبنان از بین بردن نقش نظامی گروه حزب الله و تبدیل آن به یک نهاد صرفا سیاسی می باشد از حمله ی اسرائیل به مواضع حزب الله حمایت به عمل آورده و تنها اسرائیل را به دقت در آسیب نرساندن به غیرنظامیان لبنانی فرا می خوانند که البته اسرائیل چندان در این امر موفق نبوده است و جمع کثیری از شهروندان لبنانی نیز در حملات اسرائیل کشته شده و بعضا به تاسیسات زیربنایی این کشور آسیب های جدی وارد گردیده است.
البته این تنها اسرائیل نیست که غیر نظامیان را به قتل می رساند.حزب الله نیز با شلیک پیاپی موشک به شهر های شمالی اسرائیل باعث ترک ساکنان این شهر ها و هجوم آن ها به پناهگاه ها گردیده است.آن چه قابل ذکر می باشد این است که راکت هایی که چریک های لبنانی به سوی شهرک های اسرائیلی شلیک می کنند از دقت بسیار کمی برخوردار است و به صورت بی هدف و با تعداد زیاد شلیک می شود که حاصلی جز کشته شدن شهروندان اسرائیل ندارد و همین موضوع اقدامات اسرائیل در کشتن غیر نظامیان را چندان یک جانبه تلقی نمی گرداند و انگشت اتهام را متوجه دو طرف نزاع می نماید. .
در قبال نیم میلیون آواره ی لبنانی به همین میزان شهروندان اسرائیلی نیز مجبور به ترک خانه های خود و حضور در پناهگاه ها گردیده اند. در کنار شهروندان کشته ی شده ی لبنانی جمع قابل ملاحظه ای از غیرنظامیان اسرائیلی از جمله زنان و کودکان خصوصا در شهر نهاریا به قتل رسیده اند. هر چند به لحاظ کمی آمار طرف اول بسیار بیشتر می باشد.
از سویی تقبیح آغاز این نبرد از سوی حزب الله توسط عربستان سعودی که پدرخوانده ی اعراب شناخته می شود هر گونه واهمه ی اسرائیل از رویارویی با دیگر کشور های عربی را از میان برده است.
پیش بینی می گردد که این نبرد با وجود آن که حتی به جنگی زمینی نیز بدل شده است هرگز شکل یک جنگ کلاسیک و طولانی را به خود نخواهد گرفت و اسرائیل پس از نابودی اهداف خود در لبنان و بازپس گیری سربازان ربوده شده ی خود به حملات خاتمه خواهد داد و مقدمات آتش بس را فراهم می نماید. به بیان دیگر اسرائیل در پی فرصتی بود تا یک بار برای برای همیشه خود را از شر دشمن دیرینه ی خود در مرز های شمالی اش خلاص سازد و ربودن بی دلیل سربازانش از سوی حزب الله که انزجار بسیاری از کشور های غربی را برانگیخت این فرصت را برای تل آویو مهیا ساخت و این کشور هم نهایت استفاده را از این موقعیت به عمل آورد.
ابعاد خسارت وارد آمده بر حزب الله همه حکایت از این دارد که بسیار بعید است این گروه بتواند تا مدت ها به بازسازی نظامی خود امید داشته باشد و باید از این پس به صورتی گروهی الزاما سیاسی در حاکمیت لبنان به حیات خود ادامه دهد.
گروه های دموکراسی خواه لبنان که اکثریت پارلمان این کشور را در دست دارند همواره بر لزوم خلع سلاح حزب الله تاکید داشته اند و این نبرد هر چند هزینه های زیربنایی و تلفات انسانی قابل توجهی در لبنان بر جای گذاشته اما از سوی دیگر اسرائیل با نابود کردن بخش زیادی از مواضع تسلیحاتی و انسانی حزب الله این گروه ها را به خواسته ی تاریخی انان نزدیک تر نموده بدون آن که درگیری خشونت آمیزی بین این نیرو ها با حزب الله صورت گرفته باشد درگیری هایی که می توانست به پدیدار شدن دوباره ی جنگ داخلی در لبنان و کشتار هایی بسار هولناک تر و آشوب طولانی مدت در لبنان منجر گردد .
شاید این دلیل آن باشد که ارتش و دولت لبنان فرصت را مغتنم دانسته و از اعزام نیرو برای مقابله با حملات اسرائیل عملا خودداری نموده اند.
گروه های نشست مارس که پس از خروج نظامی سوریه از لبنان و قاطع در انتخابات پارلمانی به برقراری دموکراسی در لبنان امیدوار شده اند اینک می روند تا با کاهش شدید قدرت نظامی حزب الله به این مهم بیش از پیش نزدیک گردند.هر چند تخریب بخشی از زیر ساخت های اقتصادی لبنان و تلفات و آواره شدن شمار زیادی از غیرنظامیان لبنانی هرگز شیرینی دو پیروزی قبلی را برای دولتمردان عروس خاورمیانه به دنبال نخواهد داشت.
از سویی دیگر تندخویی و قاطعیت اسرائیل در این نبرد ممکن است حماس را نیز متقاعد نماید که برای داشتن کشوری مستقل به نام فلسطین باید به مواضع محمود عباس که تاکید بر لزوم مذاکره برای صلح و مرزبندی با اسرائیل می باشد نزدیک گردد و این گروه نیز به عنوان تشکیل دهنده ی اصلی دولت فلسطین در کنار تشکیلات خودگردان به پای میز مذاکره با دولت یهود بنشیند.
اسرائیل از یک طرف به بسیاری از اهداف نظامی خود در لبنان دست می یابد و تا مدت ها خیال خود را از جانب تهدید از سوی گروه های اسلام گرای همسایه ی بالایی خود راحت می سازد. و از سوی دیگر ا به دلیل این که این گروه حزب الله بود که با ربودن دو سرباز اسرائیل به لحاظ حقوقی مسبب حملات سهمگین اسرائیل بوده چندان مورد سرزنش ایالات متحده و خصوصا اروپا و کشور های عربی که همواره منتقد سیاست های خشونت طلبانه ی اسرادیل بوده اند واقع نشده است.
البته با توجه به نزدیکی گروه های دموکراسی خواه لبنان به غرب بسیار بعید است که ایران بتواند هژمونی خود در لبنان را باز یابد.
شواهد همه حکایت از آن دارند که اسرائیل در نبردی نابرابر
