تبليغاتX
محاوره

محاوره

اگر چه همه چيز را به دنبال خود كشيده ام، همه حوادث را، ماجراها را، عشق ها و رنج ها را به دنبال خود كشيده ام و زير اين پرده ي زيتوني رنگ كه پيشاني آفتاب سوخته من است پنهان كرده ام، اما من هيچ كدام از اين ها را نخواهم گفت.

لام تا كام حرفي نخواهم زد.

بگذار كسي نداند كه چگونه من به جاي نوازش شدن، بوسيده شدن، گزيده شده ام.

بگذار هيچ كس نداند، هيچ كس ! و از ميان خدايان، خدايي جز فراموشي بر اين همه رنج آگاه نگردد

                                                                                                        بامداد.ركسانا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:3  توسط سامان صفرزائی 


آنچه در ادامه می اید حاصل گفتگویی است که چندی پیش با علی هنری در خصوص  اعتراضات دانشجویان دانشگاه آزاد انجام دادم. دو هفته پیش این مصاحبه را به منظور انتشار در روزنامه های "دنیای اقتصاد" و یا "اعتماد" به ترتیب برای نفیسه زارع کهن و علی ملیحی فرستادم. اینک اولی یازدهمین شبانه روز زندانی شدن در اوین را پشت سر می گذارد و دومی را باد با خود به هر جا می برد.

این متن تقدیم می شود به نفیسه و علی که از قضا هر دو دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی هستند.

بامداد خبر :  اعتراضات گسترده دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی از زمان بازگشایی دانشگاهها در ماه مهر مورد توجه جدی ناظران سیاسی قرار گرفته است. در گفتگو با علی هنری تحلیلگر سیاسی و عضو تحریریه فصلنامه "گفتگو"، دلایل حضور دانشجویان دانشگاه آزاد در تحولات سیاسی پس از انتخابات 22 خرداد و نقش نهادهای اصلی جنبش دانشجویی در جهت‌دهی به تكاپوهای این بخش عظیم از جامعه دانشحویی را جویا شدم. هنری مبنای اصلی این دست تحولات بی‌سابقه را مرتبط با ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:19  توسط سامان صفرزائی  | 

همين، همين يكي دو سال پيش بود كه قدم زنان از جلوي درب اميركبير گذشتيم، همان موقع كه روبروي تئاتر شهر تهران نشسته بوديم و در خلوت تاريك نيمه شب تهران از هر دري سخن رانديم. از عشيق هايي كه مي آيند و مي روند، از احمد زيدآبادي، از عبدالله مومني، از درسي كه لعنتي تمام نمي شود.

همين خيلي وقت پيش بود كه از پله هاي آن سفره خانه پايين رفتيم و به ضيافت شام تو نشستم و بي هوا هر چه خواستم به حساب تو سفارش دادم.

و نيمه شب هاي بي شماري كه از سينما صحبت كرديم و سياست و شيخ و همه كس و همه چيز.

علي اولين باري كه يادداشتي از من را در سايت كار كردي خاطرت است؟ چقدر بر سر عكس هايي كه فرستادم خنديدم و ناسزا گفتيم. ‍‍ژورناليسم نصف و نيمه من با تو شروع شد. سياسي شدن من با تو شروع شد.

من همان سامان هستم و تو همان علي.

اما كجاي عدالت نوشته است كه من آسوده باشم و تو گريزان از بي عدالتي كه در تعقيب تو است. همين كه مي دانم حالت خوب است كه بس نيست. در اين ماجراجويي متهورانه ات با تنهايي چگونه سر مي كني، از اين شهر به آن مثل باد مي دوي يا در همان شهر بزرگ مانده اي؟ نه مي شود نه از تو خبري گرفت كه در درسر بيفتي و نمي توان بي خبري ات را تاب آورد.

اين زندگي جديد هيجانش چگونه است؟ شده اي مثل قصه ها، از ان قصه هاي جاده اي و دل من  و خيلي هايي ديگر كه برايت بدجوري تند مي زند.

علي جانم، مراقب خودت باش


به علي مليحي ...



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:57  توسط سامان صفرزائی  | 

چندان اهل مته به خشخاش گذاشتن نیستم اما این شعار های "مرگ مرگ مرگی" که برای دهن کجی به حاکمیت علیه کشورهایی مثل روسیه و چین سر داده می شد کمی نگران کننده شده است. اوضاع ما مثل محکومی است که به دلیل رفتار خوب آزاد شده است اما همیشه باید تحت نظر باشد که بار دیگر به یک ضد اجتماع تبدیل نشود. او شهروندی آزاد است اما بیشتر از دیگران زیر ذره بین است و هر کنش مشکوک او نگران کننده تلقی می شود.

به نظر تاریخچه خشونت ما  آنقدر جدی است که تمایل بخشی از جنبش سبز برای حرکت به سمت سفارت روسیه می بایست نگران کننده به نظر آید.

ناسلامتی ما  هشتاد نود سال پیش "ماژور رابرت ايمبري"  نايب كنسول سفارت آمريكا را کف خیابان اینقدر زده ایم که از شدت خونریزی در بیمارستان روح از تنش خارج می شود و  در زمره ممالک پیشرو در  "دیپلمات کشی" به شمار می آییم.

            

                                                       سنگ قبر ماژور ایمبری

 

سی سال پیش از دیوار خاک یک کشور بالا رفته ایم و اسیر گرفته ایم و ۴۴۴ شبانه روز چشم بندی کرده ایم.

سه چهار سال پیش از این بالا روی ، چریک های سازمان مجاهدین، دو سه مستشار آمریکایی را به گلوله بسته اند. موافق هستید که از سابقه قابل اعتنایی در خشونت دیپلماتیک برخوردار شده ایم؟

دهن کجی یک جنبش مدرن باید مانند خود آن مدرن و امروزی باشد. "مرگ" و "نفرین" به نظر میراثی  پیر و هراس انگیز می آید. شاید تصور ان باشد که شعار "مرگ بر روسیه" تنها شعاری است برای خنثی کردن احساسات ضد غربی حاکمیت. اما بپذیریم که در وضعیت غیرنرمال کنونی هر تصوری ممکن است کم کم شکل عینی به خود گیرد. دور از ذهن نیست که با چند مرگ بر روسیه گفتن دیگر در آن فضای ملتهب باور بداریم که بخشی از تقصیر ها متوجه روسیه است. آنگاه الگوی ۱۳ آبان ۵۸ در ذهنمان رژه رود و بعد هوس کنیم حال یک دیپلمات روس یا چینی را بگیریم.

حاشیه

دیروز اکونومیست در مقاله "نوامبر سبز" نوشته بود، در روز چهارشنبه(سیزدهم آبان) پاره ای از جنبش سبز شعار "مرگ بر هیچکس" سر داده است. اگرچه هنوز "مرگ" اش ملال آور است اما نشان از عزم و روحیه بالای جنبش سبز در مهار و تعدیل خویش دارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 15:4  توسط سامان صفرزائی  | 

تو اين زندگي فقط وقتي خوشحال مي شدم كه بدونم براي چيزي با ارزش امنيتم در خطر است. اون چيز براي من نوشتن يادداشت هاي كم سانسور سياسي بود. مهم نبود كه ماهيت آن ها خطربرانگيز بود يا نه اما خاطرم هست كه قلبا آمادگي اش را داشتم. اين روزها ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:28  توسط سامان صفرزائی 

يعني ميشه يكي از همين روزها احمدي زيدآبادي وقتي نيمه شب از خواب مي پرد به جاي ترك هاي چرك و زخمي ديوار هاي تنگ روبرويش، در و ديوار اتاق خواب و بوي فرزندان و همسرش را ببيند؟ و به شوق اينكه چند ساعت ديگر تا صبح مانده است تا انگشتانش به سوي خودكار بدود پتويش را بر سر بكشد و آرام بخوابد؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 9:38  توسط سامان صفرزائی  | 

گارانتي چنين توافقي از سوي ايران خيلي بالا به نظر نمي آيد، مگر آنكه تجديدنظر جدي در سياست هاي بين المللي ايران به وجود آمده باشد. آن تجديد نظر هم تنها در يك صورت ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:10  توسط سامان صفرزائی  |