تبليغاتX
محاوره

محاوره

اینجا شبیه به دختری زیبا با چشمان آتشین و فریبنده شده است که خائنانه مرا از آغوش گرمی که داشتم جدا کرده است. شبیه ...

 


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:8  توسط سامان صفرزائی 

ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم
ما خود درديم، اين نگاهی ....


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:10  توسط سامان صفرزائی  | 

برخی مردان رفاقتی انچنانی با تو بهم نمی زنند اما حضور سنگینی دارند. جنس دیگری اند. بزرگتری شان مثل .....


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:28  توسط سامان صفرزائی  | 

اینکه دیگر کسی را نیابی تا به او پناه ببری غم دیگری است، تبر دیگری است، از آن تبرهای چالاک که بی ذره ای پاشش خون تکه تکه ات می کند. حس  متروک شدن اما ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط سامان صفرزائی