دنباله ي مطلب
دنباله ي مطلب
دنباله ي مطلب
دنباله ي مطلب
آن چراغ پشت تصویر را می بینید، می گوید دیگر حال و روز سیاست در این سزمین قرمز نیست، می گوید در حال گذار هستیم. گذاری هیجان انگیز.
دنباله ي مطلب
دنباله ي مطلب
دنباله ي مطلب
به نظر می آِید افرادی که نارضایتی عمیقی از نتایج انتخابات 22 خرداد دارند و دولت برآمده از آن را کودتا صفت و غیرمشروع معرفی می کنند سعی می کنند به مجادلات اخیرمیان جبهه "متحدین" حاکم بر سر انتخاب رحیم مشایی به عنوان معاون محمود احمدی نژاد توجه چندانی نداشته باشند و آن را نوعی تردستی از پیش تعیین شده برای پرت کردن حواس جبهه "متفقین" تحول خواه از الویت های اصلی می دانند اما چه بسا چالش اخیر میان متحدین چیزی فراتر از یک نمایش نامه ساده باشد.
انفجار واکنش هایی که پس از اعلام خبر ارتقا مقام اسفندیار مشایی در میان "متحدین" رخ داد، می تواند بازتابی باشد از ترس وخشم فروخفته ای که در میان بخشی از اصولگرایان وفادار به نظام و منتقد به محمود احمدی نژاد پس از انتخابات اخیر بوجود آمده است. در واقع شیوه جابجایی آرا و بی نظمی دستپاچه گونه در اعلام آن که حکایت از نوعی مهندسی نه چندان ماهرانه داشت و همزمان با آن سکوت یک هفته ای پاره ای از اصولگرایان در مقابل راهپیمایی هواداران نامزدهای مخالف و همچنین عدم تبریک به محمود احمدی نژاد پیش از تایید شورای نگهبان – و حتی پس از آن- می تواند بیانگر آن باشد که تصمیم برای تغییر وسیع آرای انتخابات ، احتمالا بدون مطلع کردن بخش های مهم – و احتمالا گسترده ای – از نیروهای وفادار به حکومت گرفته شده است. در واقع اگر تبانی همه جانبه بین نیروهای راست پیش از انتخابات شکل گرفته بود، عمده طیف های اصولگرا از فردای انتخابات به حمایت همه جانبه از احمدی نژاد دست می زدند و با اطمینان از سهام قدرتی که عهد شده بود پس از تثبیت احمدی نژاد توزیع شود دور او گرد می آمدند. حال آنکه جبهه متحدین تنها پس از آن شکل گرفت که آیت الله خامنه ای ظهر 29 خرداد در سخنرانی خود شدیدا از انتخاب آقای احمدی نژاد حمایت به عمل آورد.
متحدین در فرصت بسیار اندکی که برای اعلام موضع در قبال شرایط و نظم جدید داشتند، ترجیح دادند در جبهه ای باقی بمانند که تصور می کردند احتمال بیشتری برای ماندن در قدرت به آن ها خواهد داد. به نظر تحلیل اصلی این بخش از حاکمیت این بود که از آنجا که آقای احمدی نژاد در مقابل جبهه عظیمی از جامعه و نخبگان سیاسی مخالف قرار گرفته است ناچار باید برای حفظ نیروهای متحد علیه جنبش سبز به توزیع قدرت در میان طیف های مختلف اصول گرایان دست بزند، از تک روی های مرسوم خود دست بکشد و نظم جدید مبتنی بر احترام و سهم دهی به تمام لایه های قدرت را به رسمیت شمارد.
اما انتخاب آقای رحیم مشایی فردی که بخش وسیعی از جناح راست حتی اعتقاد داشتند وی نباید حتی منصبی پایین نیز در دولت جدید داشته باشد، به عنوان معاون اولی رئیس جمهور احتمالا به معنای گسستن ابرخیالی بود که بخش هایی از اصولگرایان به آن دلخوش بودند. در واقع تصمیم اخیر آقای احمدی نژاد می تواند این تعبییر را برای اصولگرایان ناراضی داشته باشد که اینک نه تنها سهمی در معادلات اصلی قدرت نخواهند داشت که مورد مضحکه نیز قرار گرفته اند. این احساس به خصوص در میان نمایندگان مجلس و همچنین روحانیون محافظه کار محسوس است.
در واقع هر دو سوی قدرت در طبقه حاکم تصور می کنند نمایش قدرت در بازه کنونی – آغاز کار دولت جدید در شرایط نابسامان داخلی- از اهمیت "مرگ و زندگی" برخوردار است. از طرفی دولت می کوشد با اصرار بر سر ماندن رحیم مشایی به طرف مقابل بفهماند که موضع گیری های آنها در حمایت از نتیجه انتخابات امری طبیعی بوده است و هیچ امتیازی در برابر دریافت نخواهند کرد. به نظر می رسد آقای احمدی نژاد در سیاست ها و تصمیم های خود اعتقاد باورنکردنی به این تحلیل دارد که اگر یک گام عقب بنشیند، بازی را به کل خواهد باخت.آقای احمدی نژاد ارادتی به چانه زنی و بده بستان ندارد و آن را معرف ضعف می داند. از همین روی بعید است آقای احمدی نژاد، آقای رحیم مشایی را با این سیاست معرفی کرده باشد که در قبال عزل وی مجلس متعهد شود وزرای او را بی قید و شرط بپذیرد.
از سوی دیگر جناح ناراضی راست- که اینک طیف عظمیمی از اصولگرایان به آن پیوسته اند- تصور می کند اگر در در آغاز کار نتواند قدرت خود را به آقای احمدی نژاد تحمیل کند، باید منتظر رو در رویی با هرگونه اتفاقی – از جمله حذف از گردونه قدرت – باشد.
از همین رو تصور می شود اگر رهبر جمهوری اسلامی، مستقیما دستور عزل آقای رحیم مشایی را صادر نکند، نزاع کنونی که به مثابه "کشتن گربه دم حجله" است ادامه خواهد داشت. اگر محمود احمدی نژاد پیروز آن باشد، ناراضیان نه تنها حمایت های خود را از دولت خواهند کاست، که دولت را هنگام تعیین کابینه با چالش های جدی روبرو خواهد کرد. اگر احمدی نژاد عقب نشینی کند، اتحاد حفظ خواهد شد اما در عوض محمود احمدی نژاد برای بازیابی اعتماد به نفس از رقیبان خود در قدرت در آینده ای نزدیک زهر چشم هایی خواهد گرفت که خود باز عامل نزاع های بزرگ میان طبقه حاکم بدل خواهد شد.
این همه در شرایطی است که جنبش سبز کماکان جنبشی متحد و یکپارچه به نظر می آید و با آن که گستره بسیار وسیعی از نخبگان و طبقات جامعه را در بر گرفته است اما تصور نمی شود در کوتاه مدت دچار شکاف عمیقی شود .
بر این اساس اوضاع متحدین چندان جالب به نظر نمی رسد. حادثه مشایی نشان داد، بازیگران این جناح نه تنها با یک دست اسلحه را به سوی نخبگان سیاسی اصلاح طلب و همچنین حامیان آنها در طبقات گوناگون اجتماعی نشانه گرفته اند، بلکه خیلی زود قصد دارند دست دیگر را نیز وارد بازی کند و یکدیگر را نیز نشانه روند.
به نظر می آید نبرد کنونی چیزی فراتر از یک سناریوی ساده و فریبنده باشد، آنچه پیش روست بیش از آنکه تلاشی از سوی بخشی از اصولگرایان منتقد آقای احمدی نژاد برای جلب اعتماد جامعه ایران باشد احتمالا تبلور شکافی عمیق، جدی و غیرقابل انکار میان نخبگان حاکم است.
دنباله ي مطلب

