تبليغاتX
محاوره

محاوره

احمد زید آبادی بی کس و تنها در مساحتی ناچیز رنج می برد.

 

      

                                سید محمد خاتمی در کنارمحمدرضا یزدان پناه و همسرش،در شب عروسی شان...

 

ما هنوز این بیرونیم آزادیم و دلتنگت...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:49  توسط سامان صفرزائی  | 

محمدرضا یزدان پناه را خیلی دوست دارم. سه سالی است هست که حداقل روزی یک وعده به ضیافت واژه هایش می روم. وبلاگش از آن وبلاگ های درجه یک است. بوی همه چیز می دهد، پرده نقره ای، جعبه جادویی، زمین چمن، ترانه، پارلمان، نوستالژی بچگی هایش، دیپلماسی. خانه  اینترنتی ممدرضا همه چیز دارد. از همه بیشتر سیاست را می پایید و از همه بیشتر دلداده اصلاحات بود.

محمدرضای ما که امروز جایش در جای تنگ و تاری است، از آن جماعتی است که کار و بارشان نوشتن است. هوای همه چیز را دارد. کمتر قصه سیاسی بود که او در بوی خاکش بازخوانی نکند. از آن با مرام هاست. وبلاگش تا دلتان بخواهد پر است از پست هایی که برای زندانیان سیاسی با هر مرامی نوشته است. محمدرضای محبوس ما دو سال و نیم در وبلاگ نخستش می نوشت، تا اینکه یکی از روزهای آخر بهار پارسال وقتی اومدم سرک بکشم تو خونه مجازی اش دیدم فیلتر شده است. فکر کنم یکی از غمناک ترین خبرهای عمرش را شنید وقتی بهش اس ام اس دادم که "بوی خاک" ات فیلتر شده است. ممدرضا معلوم بود خیلی غمگین شده. رفقای وبلاگ نویس می دانند. کم نیست سی ماه آزگار در یک خانه بنویسی و بعد درش را تخته کنند. خیلی ها بودند که وقتی وبلاگ شان یکبار فیلتر می شود عطای نوشتن در اینترنت را به لقایش می سپارند. اما محمدرضا موند. خیلی خوب هم موند. از من می پرسید میگم این دومی استخوان دارتر هم بود.

. به نظرم از اون آچار فرانسه های اصل هست. گزارش های خبری  بی نقص می نویسد، قدرت تحلیل و آنالیز بالایی دارد، هم مصاحبه کننده ورزیده ای است و هم مصاحبه شوند دلنوازی. خیلی دلم تو این یک هفته برایش تنگ شده است. مخصوصا وقتی یادم میاد یکی دو هفته قبل انتخابات چقدر بحث سیاسی کردیم سر اینکه به موسوی باید رای داد یا کروبی.

از بهار پارسال زمانی که تو کارگزاران بود واسش مقاله و ترجمه می فرستادم. از اون بچه های باحالی هست که از سانسور بیزاره. خرداد پارسال برای سالگرد دوم خرداد مطلبی براش فرستادم، راجع به مصاعب ما دهه شصتی ها از عاقبت دوم خرداد بود. محمدرضا خودش متولد دهه شصت است. می گفت خیلی زور زدم مطلبت را کار کنم، اما نشد که نشد. از ان ژورنالیست هایی است که رسالت داشت. عرق می ریخت تا از خود سانسوری فرار کنه و نذاره نوشته هایی که براش می فرستند کنار گذاشته شه، اما وقتی زورش نمی رسید در اوج مردانگی میامد و حتی عذرخواهی هم می کرد. بچه بی نظیری هست. وقتی کارگزاران دی ماه پارسال توقیف شد تا یک هفته ای دل و دماغ نداشت. اما باز خیلی زود امیدوارتر از قبل نوشتن رو از سر گرفت.

تو این نوشته فقط می خوام از بغض بدی که ته گلوم هست بهت بگم محمدرضا، از اینکه بی نهایت دلتنگت هستم، بی اندازه در انتظار آزادی ات.

ثانیه ها رو می شمارم تا برگردی، تا دوباره بوی خوب "بوی خاک" بلند بشه، دوباره بیام  تو وبلاگت و موقع داربی واسه پرسپولیسی ها کری بخونیم، دوباره وبلاگ من و خیلی های دیگه  پر شه از اون گل های خوش رنگی که ته کامنت هات می ذاشتی . این بیرون، بین آدم هایی که "فعلا" آزاد هستند و مثل تو توی زندان نیستند، خیلی حرف تو هست. خیلی ها تو وبلاگت پیغام گذاشتند و آرزوی آزادی ات را دارند. خیلی ها می خواهند تو برگردی و باز به وبلاگستانی که این روزها خسته و خاکستری هست، روح و رنگ ببخشی.

قول بده یا زود برگردی، یا از تو محبس دعا کنی ما را هم بگیرند و بنشونند در جوار تو. آخه دلم تنگه برات برادر جان. خیلی خیلی زیاد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:10  توسط سامان صفرزائی  | 

یادمه میگفتند از این راه نون شب نمی خوری...نمی دونند این کار از نون شب برام مهم تره.

وقتی خودت میدونی، غیر تو هیچی نمی تونه جلوتو بگیره. اگه منتظری کسی واست در رو باز کنه ،حالا حالا ها علافی...

عرفان، ترانه جاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:16  توسط سامان صفرزائی  | 

دستام از این که هست، تنهاترم میشه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:54  توسط سامان صفرزائی 

كساني كه مطالب 8 ماه گذشته مرا پيگيري كرده‌اند، به خوبي مي‌دانند كه هيچگاه و حتي به مقدار اندكي، معتقد نبوده‌ام كه از صندوق آرا كسي غير از نامزد موجود بيرون آيد.

این جملات را آقای عباس عبدی از کنش گران فعال سیاسی انتخابات که به حمایت از آقای کروبی برخاسته بود نوشته است. شخصا به عنوان کسی که در ۸ ماه گذشتهُ، مطالب ایشان را پیگیری می کنم چنین برداشتی نداشته ام و می توانید من را به عنوان یک نمونه نقض به حساب آورید.

قید هایی مثل - به خوبی- ، - هیچگاه- و - حتی مقدار اندکی - بسیار من را حساس کرد تا انکار خود نسبت به گزاره های مهندس عبدی را اعلام کنم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 20:5  توسط سامان صفرزائی  | 

"برادر جان" شامگاه چهارشنبه بازداشت شد.

دلم خیلی تند میزنه، دلم از همین الان یک عالمه تنگ شده برای محمد رضا یزدان پناه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:33  توسط سامان صفرزائی  | 

انگار هیچ چیز در خاطرم نیست و با این همه، همه جزئیات در ذهنم است.

آن شرجی گرم...در چوبی...جاده ای که تموم نمی شد...آسانسوری که پیشتر در خواب دیده بودم.

در جستجوی یک شاهد هستم تا آنچه دیدم را به حساب خیال نگذارد.

اما شاهدی در میان نیست....من مانده ام و گذشته ها...گذشته هایی که بدجوری بوی خیال گرفته اند...انگار همه چیز خواب بوده است.

آن سرمای کشنده کولر گازی خواب بود، آب پرتقال آخرین شب چطور؟

چه بلایی سرم اومد؟ کی و کجا؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 23:54  توسط سامان صفرزائی 

مقاله ای که در ذیل خواهد آمد توسط دکتر فرزین وحدت نوشته شده است. آقای وحدت در این مقاله به تشریح مختصات طبقه "متوسط" و "کارگر " حاضر در جنبش شکل گرفته پس از انتخابات ۲۲ خرداد پرداخته است. او معتقد است طبقات درگیر در این جنبش قدرت دستیابی به اهداف و خواسته های خود در بلند مدت را دارند.

آقای وحدت وحدت فوق دکترای خود در مطالعات خاورمیانه را از دانشگاه ‌هاروارد اخذ کرده و اکنون استاد مطالعات خاورمیانه در همان دانشگاه است. او همچنین مقالاتی را در فصلنامه گفتگو منتشر کرده است.

تلاش برخی در غرب و ایران بر آن است که بحران جاری در ایران را ستیز طبقاتی بین اقشار مرفه و زحمتکش جلوه دهند. لذا میکوشند در تبیین کم و کیف این ستیز بگویند احمدینژاد و طرفدارانش، منافع طبقه‌ی زیردست و توده‌های کارگری را نمایندگی می‌کنند، در حالیکه پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان بیشتر متعلق به طبقات بالا و کسانی است که به زندگی مرفه عادت دارند و با بی‌اعتنایی توام با تحقیر، با به محنت‌افتاده‌گان برخورد می‌کنند.

نگاهی اجمالی به چند سال گذشته و مبارزه انتخاباتی اخیر، کافی است تا به تصویری بسیار متفاوت دست یابیم. چهار سال پیش احمدی‌نژاد با شعارعدالت اجتماعی و بهبود اوضاع اقتصادی طبقات زیردست وهمچنین مقابله با رهبران فاسد جمهوری اسلامی که ثروت‌های کلانی را برای خود و به ضرر ملت انباشته بودند، برسر کار آمد (فرض بر این است که انتخابات آن سال به طور سالم برگزار شده بود). ولی آنچه احمدی‌نژاد برای طبقات زیر‌دست فراهم کرد، چیزی بیش از صدقه و آنهم به گروه‌های خاصی برای جلب وفاداری آنها نبود. ماهیتا این نوع روابط خادم و مخدوم نمی‌تواند در مقیاس بزرگ شکل بگیرد و شامل اکثریت طبقات محروم نمی‌شود. از طرف دیگر، سوء مدیریت اقتصادی در دولت احمدی‌نژاد، به محرومیت و فقر بیشتر اکثریت اعضای اقشار محروم در ایران انجامیده است، به خصوص در شهرهای کوچک و بزرگ، که در حال حاضر در حدود هفتاد درصد جمعیت در آنها زندگی می‌کنند.

از سوی دیگر، طرفداران اصلاحات از برش‌ها و قشرهای مختلفی در جامعه‌ی ایران تشکیل شده اند. نباید فراموش شود که مبارزه‌ی انتخاباتی میرحسین موسوی، نامزد اصلاح طلبان، از میان طبقات زیردست تهران و دیگر شهرها شروع شد. موسوی با اطلاق صفت «اصولگرا» در وحله اول و سپس «اصلاح‌طلب» به خود، سعی بر آن داشت که پایگاه خود را در میان طبقات متوسط پایین در تهران و شهرستان‌های دیگر مستحکم سازد. تنها در مراحل بعدی بود که طبقات متوسط رو به بالا، که طبیعتا شخصی مانند خاتمی را مورد حمایت قرار می‌دادند، موسوی را به عنوان کسی که می‌تواند خواسته‌های آنان را در مورد آزادی‌های بیشتر، دموکراسی، حقوق شهروندی و آرامش داخلی و بین‌المللی برآورده کند، برگزیدند. زنان، جوانان و دانشجویان نیز به همین سیاق، به این دلیل که می‌پنداشتند موسوی می‌تواند آمال دموکراتیک آنها را محقق سازد، به نامزدی وی گرویدند. بنابراین، نامزد‌های اصلاحات و به ویژه موسوی، با اتکا به طیف وسیعی از جامعه‌ی ایران وارد کارزار انتخاباتی شدند و بر اساس تجمع‌های عظیم قبل از انتخابات و اعتراضات بعد از آن، می‌توان گفت که آنها اعتماد اقشار وسیعی از مردم را به خود جلب کردند.

نتایج بحران عمیق کنونی در ایران تا حد زیادی بستگی به ایستادگی طبقات و اقشار مختلفی است که در این حرکت سیاسی و اجتماعی شرکت کرده‌اند. و در این میان نقش طبقات متوسط، از این نظر که مطالبات سیاسی آنها می‌تواند سرشت دولت را در ایران تغییر بدهد، بسیار حائز اهمیت است.

بر اساس تصاویر و ویدیوهای منتشر شده، چنین به نظر می‌رسد که تاکنون بلندترین فریاد اعتراضات را طبقات متوسط در تهران و دیگر شهرهای بزرگ به صدا در آورده‌اند. ولی مساله‌ی بسیار مهم اینست که این طبقات متوسط تا چه اندازه می‌توانند صلابت وقدرت خود را نشان دهند؟ عموما طبقات متوسط به دلایل تعلقات و تملکات زیادی که دارند، حاضر نیستند به طور مستقیم با رژیم‌های ستمگر درگیر شوند. این نوع محافظه‌کاری طبقات متوسط را می‌توان در بسیاری از موارد مشابه در قرن بیستم مشاهده کرد (انقلابات موسوم به مخملی از این قاعده مستثنی هستند ولی نباید آنها را با جنبش اخیرایران مقایسه کرد؛ به این دلیل که حکام کشورهای اروپای شرقی، اشتیاق خود را برای حفظ قدرت به هر بهایی را از دست داده بودند، ولی در مورد ایران، آنانکه بر اریکه قدرت سوارند اولین نسلی هستند که قدرت را از طریق خشونت بدست آورده‌اند وبه سادگی آن را رها نمی‌کنند). ولی به نظر من طبقات متوسط در ایران پرصلابت تر از اقشارمیانی معمولی هستند. خاستگاه این طبقات در ایران بیشتر به سی سال اخیر باز می‌گردد، آنها تجربیات انقلاب و جنگ را پشت سر دارند. از طرف دیگر، این اقشار میانی در اثر محدودیت‌ها و محرومیت‌هایی که نظام اسلامی بر آنها تحمیل کرده، تبدیل به جان به لب رسیدگان بی‌تاب شده‌اند.

در واقع طبقات متوسط در ایران کنونی از دو گروه تشکیل شده‌اند. گروه اول از بازماندگان طبقه‌ی متوسط زمان پهلوی‌ها هستند که بر علیه رژیم پهلوی طغیان کرده بودند ولی بعد از انقلاب بر خلاف دیگر هم مسلکان خود راهی خارج نشدند و در ایران ماندگار شدند. به این گروه می‌بایست خیل زیادی از مردم متوسط‌الحال را اضافه کرد که بعد از اتمام جنگ و در پی فراخوان رفسنجانی برای بازسازی مملکت به ایران بازگشتند. این دو گروه تواما یک جناح از طبقه متوسط در ایران کنونی را تشکیل می‌دهند. این بخش طبقه متوسط، باور دارند که باوجود سعی‌اش برای توانمندسازی اقتصاد ایران همواره در حیطه سیاسی و حتی اقتصادی به حاشیه رانده شده‌اند و از این لحاظ احساس ناکامی و سرکوب می‌کنند. این جناح طبقه‌ی متوسط همچنین از خالی بودن وعده‌های رفسنجانی و حتی محمد خاتمی در مورد حقوق مدنی خود بسیار ناخرسند هستند. به نظر می‌رسد این گروه از پافشاری ِ نسبی بالایی برخوردار است به دلیل آنکه گلیم خود را در شرایط بسیار سختی از آب بیرون کشیده است. درست است که تعداد زیادی از اعضای این گروه به لذات زندگی مادی و خوشگذارنی علاقه‌ی زیادی نشان می‌دهند، ولی اگر خود را در محاصره ببینند می‌تواند واکنش سختی از خود نشان دهند. 

بخش دوم طبقه‌ی متوسط در ایران کنونی، قسمتی از اقشاری است، که سابقا جزو طبقات «مستضعف» بوده‌اند، تشکیل شده است. این اقشار پایین دست سابق از موقعیت‌های تحصیلی و شغلی که انقلاب برای‌شان بوجود آورده بود استفاده کردند و خود را به سطح طبقات متوسط رساندند. از این لحاظ آنها اشتیاق زیادی به مطالبات اقتصادی، و به طور روزافزون، خواسته‌های سیاسی نشان می‌دهند. این گروه‌ها در اصرار بر مطالبات خود طبیعتا مقاوم‌ترهستند، و به دلیل آنکه مقام خود را از راه مبارزه کسب کرده‌اند، خود را وارث به حق انقلاب 57 می‌دانند.

فرزندان این دو بخش عمده طبقات متوسط، جوانانی هستند که همراه دانشجویان در خیابان‌ها حاضر می‌شوند و مقامات رژیم را به چالش می‌کشند. به دلیل تجربه‌ی پرمشقت، این طبقات متوسط جدید ایران، به صورت کلی، مقاوم‌تر از طبقات متوسط زمان پهلوی به نظر می‌رسند، به ویژه زنان، این اقشاردر پافشاری بر مطالبات خود، به دلیل مورد ظلم قرار گرفتن مضاعف‌شان در سی سال اخیر، بسیار مستحکم هستند.

طبقات متوسط رو به پایین که اکثریت طبقه کارگر را در شهرها تشکیل می‌دهند، منافع و خواست‌های تا اندازه‌ای (ولی نه کاملا) متفاوت دارند. برای آنها عدالت اجتماعی و برطرف کردن سرافکندگی ناشی از فقر در درجه‌ی نخستین اولویت قرار دارد. اما به تازگی بخش مهمی از این طبقه نیز مطالباتی مانند آزادی‌های فردی بیشتر و اشتیاق به برخورداری را از کالاهای مصرفی ابراز کرده‌اند. با توجه به اماکنی که اخیرا اعتراضات در آن‌ها صورت می‌گیرد، یعنی مناطق نزدیک به طبقات کارگر، می‌توان گفت که اعضای بیشتری از این اقشار در وقایع اخیر شرکت داشته‌اند. در انقلاب سال 57 اعضای این طبقات بودند که ستون اصلی انقلاب را تشکیل می‌دادند. و هیچ دلیلی وجود ندارد که اکنون این طبقه‌ی بسیار مهم در این برهه، علاقه‌ای به ثمر رساندن تغییرات در جامعه‌ی ایران نداشته باشند. آنها با اعتصابات خود در صنایع حیاتی مانند نفت، می‌توانند فشار عظیمی را بر هیات حاکمه وارد آورند.

هرآنچه که نتایج بحران کنونی کوتاه مدت باشد، این طبقات و اقشار مختلف به احتمال قوی، با اخذ سیاست‌های تعرضی و عقب نیشنی‌های راهبردی و مدبرانه، می‌توانند به آمال و هدف‌های خود در میان مدت یا بلندمدت دست یابند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 14:49  توسط سامان صفرزائی  | 

در شرایط فعلی حضور روشنفکران سیاسی در عرصه عمومی سیاست بسیار حائز اهمیت است. اندیشمندانی که در چند سال گذشته تفسیر های نزدیک به واقعیت شان از اوضاع سیاسی حاکمیت ایران و اصلاح طلبان در میان...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:1  توسط سامان صفرزائی  |