این روز ها که بچه های امیرکبیر قرار است عید را در اوین -که این روزها نقشی به غیر از حبس نفس ها بر عهده گرفته است - بمانندُ، من دارم سریال نفس گیر ۲۴ را می بینم و هیجان شدیدی را به درون خودم راه می دهم.
گاهی وقت ها فکر می کنم کاش با "میشل دسلر" و "تونی آلمیدا" رفیق بودم و یکی از آمپول هایی که ته فصل چهارم به قلب جک زده شد را پیدا می کردیم و می زدیم در سینه امید رضا تا دیروز در اوین نمی مرد.
فکر کن...یه نفر وقتی داشت برای شمردن روزهای مونده به آزادی اش چوب خط می انداخت ، جون داد.
بدنش سرد سرد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:30  توسط سامان صفرزائی
|
