تبليغاتX
محاوره

محاوره

احمد زید آبادی بی کس و تنها در مساحتی ناچیز رنج می برد.

دوست داشتم حالا که اینجا اینقدر تنهام در این شب گیسو بلند آخر پاییز، کمی گلستان یا حافظ یا مثنوی می خوندم کمی دلم باز می شد.

خوندن اینها در اینترنت هیچ صفایی نداره، باید کتاب دستت باشه، یه جا لم بدی و ریسه بری از رندی سعدی و مبهوت بشی از حکایت های بلخی.

هر دو خطی هم که می خونی دو قاشق از دونه های انار کاسه ی بغلت رو سر بکشی.

کاش حوصله داشته باشم برم تو این سرمای خیلی سوزناک یه خورده انار و  پرتقال بخرم.

دوست داشتم کنار بی بی جون خدا بیامرز بودم و کلی گونه هام رو  واسه بوسیدن های مخصوص یلدایی اش بهش قرض می دادم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:16  توسط سامان صفرزائی  | 

وقتی در راه قتلگاه بوده چه تصوراتی داشته؟ چکش یه ایده ی ناگهانی بوده یا قبلا راجع بهش فکر کرده بوده؟ یا مثالا از کنار ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 3:13  توسط سامان صفرزائی  | 

خدای من، باورم نمیشه آدم ها تا این اندازه رقت آور شده باشند...

دوست دارم تمام آن احساسات خوب پسرانه، همه بوسه ها، همه بغل کردن هایم را بالا بیاورم. همه را یکجا بالا بیاورم. انگشتم را در حلق خاطراتم  فرو کنم و همه شان را بالا بیاورم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:30  توسط سامان صفرزائی 

امروز ترانه ی "کازابلانکا" را گوش می کردم.

یادم افتاد  چقدر دوست داشتم این ترانه را ، سال هشتاد و یک، در آن اتاق کوچک پشتی شرکت نیما، پشت آن میز بزرگ چوبی، آن هدست بزرگ، چقدر در تاریکی پاییز و زمستان آن سال،  صدا را ته بالا می بردم.

 چقدر "کازابلانکا" گوش کردم آن سالها.

 چه دوران کازابلانکا واری بود...

                              

...I guess our love story will never been seen on the big wide silver screen

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 19:12  توسط سامان صفرزائی  | 

بالاخره بعد از چهار ماه تونستم یک یادداشت ....


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 17:50  توسط سامان صفرزائی 

کافی است دستتان را بذارید زیر چانه  و به این فکر کنید که نویسنده ی شیکاگوئی ما چگونه حواسش به همه چیز بوده است. به فرو رفتن سر کاترین .....


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 11:57  توسط سامان صفرزائی  | 

 غلبه بر جاسوس به شیوه ی خودش

نیویورک تایمز

نویسنده : سارا لیال

ترجمه: خاطره مقدم

دوم نوامبر 2008

لندن: پس از دو سال آزگار چانه زنی بالاخره توانستیم ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:46  توسط سامان صفرزائی  | 

یه چیز جالب اندر عجایب این انتخابات پیش رو  این است که می بینم خیلی از روزنامه نگار های طرفدار آقای خاتمی تبدیل به ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:10  توسط سامان صفرزائی  |