تبليغاتX
محاوره

محاوره

مرگ یگانه واژه ای بود که در داستانهایش متجلی بود. باری به نظر وی مرگ همیشه با انسان است و مرگ تا آنجا حیات دارد که انسان احساس می کند دیگر اثری در دنیا و دنیا اثری در انسان ندارد مرگ او فرا رسیده است حال عده ای خود به آغوش مرگ می روند و عده ای ...


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 20:22  توسط سامان صفرزائی  | 

اگر افشاری در کنگره ی ایالات متحده سخنرانی کرد بدین دلیل بود که چهار سال از جوانی اش را در زندان به سر برد و مجلس محترم ششم یکبار اجازه نداد تا وی و بسیاری دیگر از فعالین دانشجویی از تریبون مجلس میهن خودشان به شرح گرفتاری ها ناگوارشان در زندان بپردازند. بازی با کلمات را کنار بگذاریم. آن ها از ملت عبور نکردند بلکه دقیقا  -درست یا غلط-  از رفتارهای جبهه ی موسوم به اصلاحات عبور کردند. آنان از دولتمردانی عبور کردند که هشت سال مدام تهدید به استعفا کردند  و تنها زمانی آن را عملی کردند که...

ادامه را در ادوارنیوز بخوانید.

 


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:15  توسط سامان صفرزائی  | 

بسیاری منتظرند تا احمدی نژاد هرچه زودتر آن روی سکه که احتمالا منافع ملی ایران بر روی آن حک شده است را نشان دهد تا همگان آگاه شوند که ژست های تند دکتر احمدی نژاد تنها بخشی از بازی بوده است و در پس آن سیاستی هوشمندانه برای کسب امتیازهای بسیار از غرب ...

ادامه را در ادوارنیوز بخوانید.


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 10:4  توسط سامان صفرزائی  | 

شک ندارم که این دو می توانستند زندگی آرام و بی دغدغه ای را سپری کنند. شب ها را در کنار هم به صبح بیاورند. با خیالی آسوده نوه هایشان را در برگیرند و به هزاران موسیقی ...

 


دنباله ي مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 23:39  توسط سامان صفرزائی  | 

این سوال که پس  از وقفه ای نسبتا طولانی چی قراره بنویسی کمی گیج کننده  است...ده ها موضوع هست که میشه پیرامون اونا چند سطری نوشت...اما چون از عادت نوشتن دور افتادی باعث میشه که در انتخاب موضوع سردرگم بشی و چون سرت گم میشه لاجرم سرگیجه می گیری به بن بست نوشتاری برخورد می کنی و ترجیح میدی چیزه خاصی ننوسی...پس منم  چیزی نمی نویسم جز اینکه  بگم پایان امتحانات پالس های مثبتی به وجودم ارسال کرد و چند شب اخیر شب های آرام بخشی بودند ....امیدوارم تغییراتی که دلخواهم هست به وبلاگم بدم و بتونم از دره ی خاکستری سیاست اندکی فاصله بگیرم و در دامن مرغزارهای سبز سینما و ادبیات و ورزش بیفتم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:16  توسط سامان صفرزائی  |